غلامعلى صفايى
288
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )
شاهد : در موصوليت « من » است كه جمله « عصم اللّه » صلهء آن بوده و عايد آن ضمير مفعولى محذوف مىباشد . كه در اصل « عصمه اللّه » بوده و « من » در محل نصب بنا بر مستثنى مىباشد . معناى كلام : « اين است و جز اين نيست كه مردم پيرو پادشاهان و دنيا هستند مگر كسانى كه خداوند آنان را حفظ كرده است » . الرابع : آخرين قسم از اقسام چهارگانهء اين كلمه ، « من » موصوفه است ، يعنى اسمى است نكره كه دائما بايد براى آن صفت آورد و تمامى خصوصيات نكرات را دارد و به عنوان نمونه « ربّ » بر آن داخل مىشود زيرا « ربّ » هرگاه داخل بر اسم ظاهر شود ، بايد آن اسم نكره باشد ، مانند قول سويد بن أبي كاهل يشكرى از شعرا مخضرم : « ربّ من انضجت غيظا قلبه * قد تمنّى لي موتا لم يطع » « 1 » شاهد : در نكره موصوفه بودن « من » به دليل دخول « ربّ » بر آن و توصيف آن به واسطه جمله « أنضجت » است . تركيب شعر : « رب » حرف جر و « من » در محل رفع مبتدا و جمله « أنضجت » در محل جر صفت آن است و « أنضجت » فعل و فاعل و « قلبه » مفعول به بوده و « غيظا » تمييز نسبت در « أنضجت » و يا مفعول لاجله براى آن است و جمله « قد تمنى . . . » خبر براى « من » و ضمير مستتر در « تمنى » عود به « من » مىكند و « موتا » مفعول به و « لي » متعلق به « تمنى » و جمله « لم يطع » صفت براى « موتا » است كه در اين صورت ضمير نائب فاعل به « موتا » عود مىكند و يا خبر دوّم براى « من » است كه ضمير به « من » كه مبتداست عود مىكند و يا جمله استيناف بيانى است و جواب سؤال مقدر است و آن سؤال عبارت است از « لم يتمنى موتك » ؟ معناى شعر : « چه بسيار فردى كه اينچنين صفت داشت كه آتش زدم قلبش را از حيث كينه زيرا كه او تمناى مرگ مرا مىكرد و آن واقع نمىشد » .
--> ( 1 ) - شرح شواهد المغني : 2 / 740 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 5 / 334 ، أمالي ابن الشجرى : 2 / 169 ، الخزانة : 2 / 546 ، شرح الاشموني : 1 / 54 ، همع الهوامع : 1 / 92 ، شذور الذهب : 131 ، شرح ابن يعيش : 4 / 11 .